حاجی بازاری


نویسنده : حاجی بازاری
+ آزمایش بسی سخت است

مطلبی در باب شهادات نوشتیم و امتحانی سخت برایمان میسر گشت


گاه فکرش را نیز به مخیلمان نفود نمی دادیم که چنین شود اما شد


امتحانی بس سخت و طاقت فرسا


اربعین لیله و ایام بزجر و مشقه


و که میدانست چرا الا خدای تبارک و تعالی


و هان شما ای برادر نماهای غیور بی غیرت بعضا


بدانید که روزی برایتان آرزوی مرگی سخیف آرزو می داشتیم اما امروز دعایم در حقتان رعایت عدالت است و بس


که به حکمتان زندگی ار متلاشی و به ضربتان آبرویی ریزان می شود


خدای از سر قصور مع علم شما نگذرد که از بیت مسلمین می خورید و بدیشان ناسزا گویید


نبودم اما مهیا شدم ز بهر رفتنی مع علم


اما تسلای دلمان علم به وجود شهادت عزیزانمان و رسیدن به جزای اعمالشان بوده است


نبود به جز لطف و الطاف خفیه الهی بر برملا سازی جرم مجرمان و ستر گنه شان که خواستند شیعه را ز دم تیغ گذارند


کس گر بفهمد به غیری معدود این مطلب را یعنی که ایمن است و محرم راز ما


و منا است بر ماست


موفق و موید




نوشته شده در جمعه 7/4/1387 ساعت ساعت 8:47 عصر
نویسنده : حاجی بازاری
+ رهپویان راه یافتند

انا لله و انا الیه راجعون
رهپویان راه یافتند و به وصل رسیدند
از غافله جامانده ایم ، شایدم اصلا جز قافله نبودیم که جا بمانیم ولی هنوز باب شهادت و جانثاری باز است


گویند که بیست تن از جوانان غیور و عاشق ولایت قبل از سفر ولیشان بال کشیدند و به آسمان ها رفتند
رفتند تا به ما بگویند راه باز است و رفتند تا ببینند و بخندند به رسم ترشیده روزگار
رفتند تا بازار داغ سیاست باز داغ تر شود وسیاسیون به گمانه زنی بپردازند


اخبار غیر رسمی خبر از بمب گذاری در جلسه رهپویان وصال شیراز می دهد
دیگه فشار زیاده شده بود که این طوری خواستند تلافی کنند و الا احمقانه ترین راه همین بود و بس
اصلا راه نبود ، بیراهه بود و بس ...
تحلیل که می کنند میگویند قبل از سفر آقا بوده و سر موقعیت حساس انتخابات ، آخه بیشترین امیدشان به شیراز بود که نشد!!!
یقین داریم و داشتیم که شیر بیشه ولایت این بار نیز به هنگام سفر می تازد و می رود ،
سفر آقا شاید یک روز هم به تاخیر نیفتد ، آقا آقاست و السلام و حتما این سفر صورت می گیرد تا چشم دشمنان کور گردد
مانده ام اندر احوال اندیشگرانشان که چه می اندیشند ، اصلا اندیشه دارند؟
فردا می خواهند بگویند برای چه و چرا چنین کردند؟ جوان های عزیز مردم را پر پر کردند !
ملت شاهد باشید که دور دوم حضور بیشتر خواهد بود و لا غیر
همین شیرازی که همش سیصد تا بیشتر رای نداشت حالا ببینید چه غوغا می کند
فردا هم عزای ملی است و در استان فارس نیز سه روز عزای عمومی خواهد بود.
چه می شود ما نیز جان نثار کنیم و به فیضی رسیم؟!؟
خدایا فتقبل منا هذه النفس را




نوشته شده در یکشنبه 25/1/1387 ساعت ساعت 5:0 عصر
نویسنده : حاجی بازاری
+ آخرین گلوله صیاد

نه سال طول کشید!


...::.....::.....::.......::......::...
کمی جوان تر که بودم شنیدم مراسمی است به یاد آن شهید سعید
اما سعادت ما کو (عربی بخوانید)
همین که شنفتم روز چهار شنبه ای بزرگداشت و نهمین سالگرد عروج حاج علی صیاد شیرازیه ،برنامه هام رو تنظیم کردم و خدا توفیق داد برسم به مراسم ، مسجد جهاد ستاد کل میزبان بود
همه اومده بودن ، یعنی شما فکرش رو بکنید از فرمانده هان ارشاد ستاد کل نیرو ، سپاه و ارتش و ناجا و امنیت ملی و اطلاعات و ... تا نماینده آقا و خود دکتر (رئیس جمهور و معاون و وزیرش) همه بودند ولی جای یکی خالی بود
جای خود شهید صیاد خالی بودش
تو دلم می گفتم همه اومدن ای کاش خودت هم بودی
ای کاش به جای اون عکس نازت که زدن روی محراب ، خودت بودی
یاد اون روز افتادم که آقا خم شدند و بوسه ای زدند بر تابوتت علی آقا
همین که دکتر اومد ،بغل دستیم گفتش که جای آقا خالیه ؛ ای کاش آقا هم می یومد
ولی من یقین داشتم و دارم که آقا هم دوست می داشت بیادش ولی نشد دیگه ،لابد نمی شد دیگه
اومدم و اون عکس نه سال قبل رو با ریش و محاسنی شبیه پدر دیدم
آقا مهدی را دیدم (دو سال و نیمی از من بزرگتر است)، جوانی خوش قد و قامت و کپی پدر
حتی تناژ صدایش و ادبیاتش مثل پدر بود
کلی لذت بردم از دیدنش اما مجال گفتگویی نشد ولی فرداش ...


...::.....::.....::.......::......::...


نیت کردم نیتم را عملی کنم ، حدود نه عدد کتاب تا الان نوشتن در باب خاطراتت ولی هنوز هنوزا جا دارد


ازون طرف با راه اندازی موسسه حفظ و نشر آثار شهید صیاد در ستاد کل که


مسئولیتش بدست فرزند برومندت است می توان کلی کار کرد


کلی حرف در کشید که هنوز گفته نشده ، هنوز مونده تا بشناسند فانی فی الولایتی که از میان ما رفت
دعا کن تا بتونم و نیتی که کردم و عهدی که بستم با شما دو عزیز (حاج علی و آقا مصطفی) به منصه عمل برسانم


قول میدم .


اون جا یه کتاب بهمون دادن بنام آخرین گلوله صیاد ، ولی گمان نکنم آخرین گلوله ات را هنوز شلیک کرده باشی
چون جانت را دادی و گلوله ای آماده شلیک داری آنهم همین آقا مهدیه که ایشونم دوست داره جان نثار کند
کسی از انبار مهماتت خبر نداشت از اون همه محبت و عشق به ولایت ، از نماز شبت و ازون همه خوش اخلاقیت و نظمت وایمانت و ...
خوشم میاد خلاصه ازت ، می تونم بگم که حال می کنم با شخصیتت!


...::.....::.....::.......::......::...


آخرین گلوله صیاد


...::.....::.....::.......::......::...


خب جهت خالی نبودن عریضه اسم چن تا کتاب هم که در وصف یار نوشته شده میارم :
1- ناگفته های جنگ (خاطرات سپهبد شهید علی صیاد شیرازی)


2- در کمین گل سرخ (روایتی از زندگی شهید سپهبد صیاد شیرازی)


3- آخرین گلوله صیاد (داستان)


4- خاطرات سالهای نبرد (خاطرات)


5- سفر به ماوراء (سفرنامه)


6- هر چند دیر (خاطرات جوانی)


7- سرباز کوچک اسلام (داستان)


8- امیر دلاور (خاطرات)
تا جان دارم دوست دارم دوستت داشته باشم


تا جان دارم دوست دارم جانم را تقدیم راهی کنم که رفتی


دوستت دارم سپهبد شهید صیاد شیرازی ،من میخام تو عالم خودمون بهتون بگم حاج علی آقا صیاد


...::.....::.....::.......::......::...


برای دیدن عکس های مراسم اینجا رو کلیک کنید بی زحمت ! دیدنیه ها




نوشته شده در جمعه 23/1/1387 ساعت ساعت 9:48 عصر
لیست کل یادداشت های این وبلاگ

[7/4/1387- 8:47 ع] آزمایش بسی سخت است
[25/1/1387- 5:0 ع] رهپویان راه یافتند
[23/1/1387- 9:48 ع] آخرین گلوله صیاد
[آرشیو شده ها]